X
تبلیغات
زنون
 
طتز-شوخی-جک جهرم و حومه (که تمام جهانه!)
 

در راستای به غارت رفتن، خرما، لیمو و مرکبات و گل نرگس و نارنج و صد البته زغال لیمو شیرین و تنباکوی جهرم! اصطلاح پ ن پ جهرمی نیز  اخیرا با نام شهرهای متعددی ثبت شده است. ظاهراً پ ن پ مخفف «پس نه پس» است یا لااقل در استان فارس این کاربرد را دارد. اگرچه وبلاگ طوفان جهرم آن را، زاده ی گویش جهرمی می داند اما باید دانست در سایر لهجه های فارسی  وبرخی از لهجه های دیگر نیز پَ نَ پَ با همان بار معنایی در جهرم به کار برده می شود. به عنوان مثال در لهجه ی بختیاری پ ن پ کاربرد دارد، در کلیه نقاط استان فارس اعم از شیراز ،آباده، استهبان،نیریز،نورآباد ممسنی تا لامرد وقیر وکارزین و سایر مناطق این استان نیز پ ن پ گفته می شود. در استان کرمان پَ نَ پَ به صورت مخفف نَپَه گفته می شود که در استان فارس نیز اصطلاح نَپَه یا نَپِه به معنی نه پس گفته می شود. بنابراین بطور قطع نمی توان درباره ی منشأ جهرمی آن اظهارنظر کرد. اما از آنجا که قلم در اختیار ماست، ما ادعای مالکیت این حروف سه گانه را داریم!...باشد که بکاربردن مداوم آن، روزی آن را کاملاً متعلق به خودمان کنیم! پیشنهاد می شود برای ثبت این میراث جهانی! نه تنها آن را پشت ماشینها،موتورها ،دوچرخه ها،دیوارهای عمومی بنویسیم بلکه حتی آن را روی بدنمان هم خالکوبی کنیم!

 قصه پر غصه ی این رشته ی دراز طنز، پس از جوک‌های موسوم به «مملکته داریم؟» و «فک و فامیله داریم؟» پدیدار شد. این نوع لطیفه آنقدر طرفدار پیدا کرده که نه تنها در شبکه‌های اجتماعی صاحب صفحه‌ ویژه و ده‌ها هزار طرفدار شده، بلکه حتی سایتی نیز در این زمینه راه‌اندازی شده است.

لطیفه‌هایپـَـ نـَـ پـَـ اغلب در یک فضای گفت‌وگوی دو نفره اتفاق می‌افتد؛ نفر اول سؤالی بدیهی را مطرح می‌کند و نفر دوم، با قرار دادن عبارت پـَـ نـَـ پـَـ در ابتدای جوابش، طوری پاسخ می‌دهد که فضایی طنزگونه ایجاد می‌کند.

نگین حسینی، دانشجوی دکترای علوم ارتباطات در شانزدهمین شماره ، با استفاده از نظریه و مفاهیم موجود در ارتباطات شفاهی، به نحوه‌ شکل‌گیری لطیفه‌هایپـَـ نـَـ پـَـ از دیدگاه ارتباطی پرداخته و در بخشی از این مقاله آورده است:ریشه ساخت مفاهیم طنز یا جوک‌های موسوم به پـَـ نـَـ پـَـ در فضای مجازی(اعم از ایمیل‌ها و شبکه‌های اجتماعی) و سازنده آنها چندان مشخص نیست. این رشته دراز طنز، پس از جوک‌های موسوم به «مملکته داریم؟»

و «فک و فامیله داریم؟» پدیدار شد.

تفاوت عمده جوک‌های «مملکته داریم؟» با «پـَـ نـَـ پـَـ» در این است که اولی، به مصادیق «عینی» یا واقعی رخدادها می‌پردازد که البته از نگاهی، جنبه طنزگونه به خود می‌گیرند اما گروه دوم، لطیفه‌ها یا جوک‌هایی هستند که با هدف خنداندن مخاطب «ساخته» می‌شوند و خصلت عینی یا واقعی ندارند.

وی با ذکر مثال‌هایی از این لطیفه‌ها تأکید می‌کند: یکی از مباحث ارتباطی در حوزه ارتباطات شفاهی که بررسی پدیده پـَـ نـَـ پـَـ را امکان‌پذیر می‌کند، «مقصودهای ارتباطی» است. با استفاده از این مبحث، می‌توان نحوه شکل‌گیری و ساخت هر «پـَـ نـَـ پـَـ» را شناسایی کرد.حسینی در ادامه مقاله‌اش به تشریح مقصودهای ارتباطی از بیان این لطیفه‌ها پرداخته و در بخش دیگری از آن آورده: کسانی که به شیوه پـَـ نـَـ پـَـ سؤال‌های روزمره را پاسخ می‌دهند، ضمن خنداندن مخاطب، او را به‌طور جدی به این فکر فرو می‌برند که به راستی در ارتباطات شفاهی و حین گفت‌وگو، چرا سؤالاتی از این دست میان افراد رد و بدل می‌شود که پاسخ آنها چنان مبرهن است که اصل پرسش را زیر سؤال می‌برد و حتی آن را به سُخره می‌گیرد؟ آیا چنین پرسش‌هایی در متن مکالمات و ارتباط شفاهی انسان‌ها، زیادی و بی‌فایده به نظر نمی‌رسند؟ به‌راستی ضرورت طرح سؤالاتی که پاسخ معلوم و مشخصی دارند، چیست؟معنی و نقطه دید و نتیجه‌گیری از بخش‌های دیگر این مقاله است که متن کامل آن در شانزدهمین شماره ماهنامه مدیریت ارتباطات منتشر شده است.

فعلا که سند شش دونگ و منگوله دار این اصطلاح به نفع جهرم خودمون زده شده!!

محض نوبری دسته ای  از جک های پَ نَ پَ را با هم می خوانیم:

دوستم تو خونه خوابیده بود داداشم از راه اومده میگه خوابه؟میگم: پَـــ نَ پَـــ رفته رو اسکرین سیور لگد بزنی روشن میشه!!!!

*

آب خونه قطع شده بود. بعد که وصل شد یه آب زرد از شیر میومد. می پرسه زنگ لوله هاست؟میگم پــــَ نه پــــــَ سازمان آب واسه عذرخواهی اولش آب پرتقال می فرسته..!

*

تو اتاق عمل نوزاد تازه به دنیا اومده به دستیار میگم چاقو رو بده میگه میخوای بند نافو ببری؟
پـَـَـ نَ پـَـَــــ میخوام رقص چاقو کنم از مامان بچه شاباش بگیرم!!

*


ادامه مطلب
  نوشته شده در  سه شنبه بیست و نهم شهریور 1390ساعت   توسط zenoun  | 

اخلاق شهروندی-رفتارهای متداول با همسایگان

1-وقتی برای همسایه تان مهمان می آید، آهسته در خانه تان را باز کنید و از لای در آنها را دید بزنید.

2-وقت بیرون آمدن مهمانان همسایه نیز با کمال پر رویی در را باز کنید و سراپای همه ی آنها را ورانداز کنید.

3-جلوی مهمانان شیک و باکلاس همسایه تان دعواهای حیدری و نعمتی راه بیندازید و انواع فحش های آب نکشیده را مثل نقل و نبات نثار همدیگر کنید.

4-برای برداشتن کفتر یا توپی که در منزل همسایه افتاده است، وقتی آنها منزل نیستند،احتیاجی به اجازه گرفتن برای ورود به خانه نیست.

5-منزل همسایه سوپرمارکت بزرگی است. برای استفاده از خدمات رایگانی مانند گرفتن نان، تخم مرغ، روغن، سیب زمینی و پیاز تا یخ و قابلمه در تمام ساعات شبانه روز به آنها سر بزنید.

6-آمار وسایل خانه ی همسایه را از خانه ی خودتان بهتر بدانید.

7-نیمه شبها با صدای دلنواز موتور گازی یا گاز دادن به ماشینتان برای همسایه ها لالایی بگویید.کله ی سحر نیز با همین آهنگ های موزون آنها را از خواب بیدار کنید.

8-در موقع عزا و عروسی نفر اول حاضر در منزل همسایه و نفر آخر در هنگام خروج باشید. (پس همسایگی به چه دردی می خورد؟!)

9-حق اظهار نظر در تمامی امور همسایگان را برای خودتان محفوظ بدانید.

10-درباره ی همه چیز با همسایه های خود اختلاف نظر داشته باشید.

11-برای اینکه به همه ی همسایه نشان دهید دیشب از یک رستوران شیک غذا آورده اید ظروف خالی آنها را روی کیسه ی زباله جدا از بقیه ی آشغال ها بیرون منزل بگذارید.

12-آشغال های خودتان را روی کیسه ی زباله ی همسایه تان بگذارید.

13-در حالی که ردی از شیره آبه های زباله های منزلتان کشیده می شود از جلوی در خانه ی همسایه ها عبور کنید.

14- همیشه یکی از همسایه ها را برای سوژه ی غیبت و توطئه علیه وی انتخاب کنید.

15-اگر در خانه ی یکی از همسایه ها باز بود، چار چشمی به داخل منزلشان خیره شوید.

16-باغچه ی حیاط منزلتان را در یک میلی متری دیوار همسایه بسازید.

17-فضای جلوی منزلتان در کوچه، حریم منزل شماست. برای آن باغچه یا سکویی در ابعاد 7 در 20 متر در نظر بگیرید.

18-در باغچه جلوی منزلتان از کاج و نارنج و زیتون گرفته تا انواع سبزیجات وصیفی جات کشت کنید.

19-وقتی روی دیوار یا بالای پشت بام هستید احتیاجی به اجازه گرفتن از بقیه ی همسایه ها نیست. با خیال راحت داخل منزل همسایه ها سر و گوشی آب دهید.

20-اگر می خواهید  یادگاری ‌آگهی تبلیغاتی و مانند آنها بنویسید از در و دیوار همسایه ها استفاده کنید.

  نوشته شده در  جمعه بیست و پنجم شهریور 1390ساعت   توسط zenoun  | 

(1)

روز یا شب-داخلی-خواستگاری رسمی(!): تو با قصیده و غزل، تو با ترانه آمدی...

مادر داماد: حداقل چای وشربت نصف خانه های دختران شهر را خورده است.

خواهرداماد: آنکه چشم بسته بتواند اسم صد نفر از دختران جهرم را یک نفس ببرد.

مادر عروس: آنکه سوال های نپرسیده ی بسیاری دارد.

داماد: آنکه به قصد زیارت می آید.

عروس: آنکه تا زیر پیراهنی داماد را هم رصد کرده است.

خواهر عروس: آنکه نظر کارشناسی دهد.

پدر داماد: آنکه سعی می کند مظنه ی تعداد سکه ها توی دستش بیاید.

پدر عروس: آنکه به کمتر از 1000سکه دختر نمی دهد.

برادر عروس: آنکه کاملاً ناشناس(!) به تحقیق فرستاده شود.

برادر داماد: نقشی کاملاً تزیینی دارد.

هماروس:  فعلاً او را نیاورده اند.

تیریپ: دیدمش و دید مرا

اوضاع: آیا تو نیمه ی گمشده ام هستی؟!


ادامه مطلب
  نوشته شده در  پنجشنبه بیست و چهارم شهریور 1390ساعت   توسط zenoun  | 

اخلاق شهروندی از آن مقوله هایی است که رعایت آن از رعایت قوانین راهنمایی و رانندگی  و رسیدگی به اوضاع شهر و نان شب هم واجب تر است و باید حتماً آن را رعایت کرد. از آنجا که تعداد کثیری از همشهریان عزیز از این اخلاق بی خبرند و در مسابقه ی اصول شهروندی شرکت کرده اند، نکات کلیدی این کتاب را جهت برنده شدن این عزیزان با هم مرور می کنیم:

رفتارهای پسندیده در وسایل نقلیه عمومی-تاکسی

1-به زن حامله ای که کنار شما منتظر تاکسی ایستاده است وانتظار دارد زودتر سوار شود، بگویید که بهتر بود با آژانس می رفت تا مجبور نباشد بایستد.

2-وقتی تاکسی پر است ، طوری سوار و پیاده شوید که همه آدم های توی تاکسی مجبور به بدرقه ی شما شوند.

3-اصلاً نگران له شدن و خاکی شدن کفش دیگران نباشید،مهم کف کفش شماست که حیف است خاکی شود.

4-وقتی پایتان می خارد، حتماً آن را بخارانید. حتی اگر از آخرین باری که آنها را شسته اید 30 روز و 13 ساعت و 20 دقیقه گذشته باشد.

  5- تا وقتی که تاکسی هست چرا لباسشویی تان را با وانت حمل و نقل می کنید؟!

6-برای اینکه محیط خوشبو و مطبوعی برای سایر مسافران فراهم کنید ،همیشه ادکلن تند بزنید.

7- در تاکسی را طوری ببندید که تا یک ساعت کل تاکسی بلرزد.

8- هر بار که سوار تاکسی شدید با موبایلتان بلند بلند حرف بزنید و حکایت علی بابا و چهل دزد بغداد را با هیجان تعریف کنید.

9-مقدار متنابهی سیر بخورید و با بغل دستی تان درباره بدی آب و هوای جهرم حرف بزنید.

10-برای یک مسیر 150 تومنی یک اسکناس 10000 تومنی به راننده بدهید تا برایتان خرد کند.

11- در مسیرهای طولانی می توانید با آرامش سرتان را روی دست بغل دستی بگذارید یا روی او خراب شوید و بخوابید.

12-سعی کنید راحت بنشینید و  وسایلتان هم کنار دستتان باشد،حتی اگر 3نفر پیشتان نشسته اند.

13-اگر کرایه تان 1500تومان شده است، همه را با 5تومنی به راننده دهید.

14-یکی درمیان وقتی سوار تاکسی شدید وبه مقصد رسیدید بگویید: «وای کیف پولم را جا گذاشته ام!»

15-اگر آشنایی در تاکسی دیدید،یک ساعت قسم و آیه و  والا بلا کنید تا او مجبور شود کرایه ی شما را هم حساب کند.

 

رفتارهای پسندیده در وسایل نقلیه عمومی-اتوبوس واحد

1-بهترین مکان -بعد از دستشویی های عمومی -برای صدور کلمات قصار و ارائه ی شجره نامه خود تا 32 نسل ، پشت صندلی اتوبوس است.

2- در شلوغی اتوبوس،بهترین مکان برای عطسه کردن، صورت بغل دستیتان است.

3- ممکن است در بالشتک صندلی ها گنجی نهفته باشد.برای یافتن آن ،کف صندلی ها را با چاقو زره زره کنید.

4- برای یادآوری راننده درباره ی کثیفی اتوبوسش پشت آن بنویسید «مردیکه بی مسئولیت لطفاً مرا بشور! »

۵-میله های بارفیکس خوبی در اتوبوس ها تعبیه شده است.

۶-می توانید خارج از ایستگاه از راننده تقاضای توقف کنید.

  نوشته شده در  یکشنبه بیستم شهریور 1390ساعت   توسط zenoun  | 

*به مناسبت پخش ایمیل خرماپاکنی مکانیزه به روش جهرمی:

اَتو باغ کَل میزا سِین صَبا صُب تَرُک بُرونَه/بُرو دیگا تَش بِذا که اَ صبا خُرَک پَزونه/دَم صُب کَلِۀ سحر/آکَل میزا سِین با بَچه اش/با کارگرای لُودَه کَش/با دَلّی و سَلَه اش/با لَودِه های چِکِنَه اش/اَ را میافتن اَ تو باغ/مُهَرو جار میزنه:/ «بچۀ میزا سِین بُدو/پَروَندو وَردار و برو/اَ تو حوض آشیخ گُتو بندازُ و بیو»/اوسّا نگهدار مُهَر/با خوردن چای و شکر/بَندِ درازی اَ کمر/کلاه زشتی اَ رو سَر/جار می زنه که لُوده کَش/جَلدی اَ پهلو من بِیو/آ کَل میزا سِین جَلدی باش/سَله ها پَن بکن/اوخ اَ بچه ها بگو/که دور خرماها بیشینن/خارکا یِه سر بریزن/کُرونگا او سر بریزن/ خرما تو زنبیل بکنن/اوخ تو دَلّی بریزن/عمو سین پات پَتی کُن/دَلّی چَپونه به خدا/چَپون چَپونه به خدا/به جون پَنجتِی بچه هام دَلِّی گرونه به خدا/جیگرم خونه به خدا/سه منی که مقدور نمیشه/دَلّی که ارزون نمیشه/ای عمو سین تُپله/خرما نَمونَه رو سَلَه/بچه ها اَ رو سَله جَلدی کُرونگا وَردَرین/دَلّیا او سَرتَر بِذرین/او سَر تَرو نزیکای دالون بذارین/سَر ظهری که میشه/درویش هر سالی میاد/آ کل میزا سین تو کَپر/میگه خُو جَلدی باش مَشتی نَظَر/ دُوروکو اَ خرما پُر کنین/بریزین اَ تو توبرۀ ای پدر/ سَر شوم وَخت غروب/وقتی که کار تموم میشه/ اُسّا نگهدار مُهَر/ با کارگرای لوده کش/با کَل میزا سین و بچه اش/ اَ دُور هم توی کَپر/ بارِ خُرما می شمرن/ حساب خرما می کنن/ آخر کار وخت حساب/اَ کارگرا خرما میده/حساب کارا میکنه/ دَلّیا رو بار میزنه/ اَ طرف خونش می بره.

*این بحر طویل متعلق هست به آقای کامبیز پاکروح از دبیران بازنشسته  آموزش و پرورش جهرم که در حال حاضر ساکن اصفهان هستند. چیز بیشتری از ایشون نمی دونیم فقط ۷قطعه شعر به لهجه ی جهرمی غالبا با درون مایه های طنز دارند.

از جهرم به ایشون درود و سه رود.

  نوشته شده در  شنبه نوزدهم شهریور 1390ساعت   توسط zenoun  | 

هی گفتی اَزم که پیش چشمام تو سیاهی

کمت بپکه الهی

پریزه ی دل من توش نبوده هیچ گناهی

کمت بپکه الهی

نه پسکی محبت داری نه ذره ای انصاف

هی رو می زنی لاف

عدلم خوبه انصاف خوبه گاه بگاهی

کمت بپکه الهی

بذّات! چرا بهتون اَ مردم میزنی هی ؟

مغروری تو تا کی ؟

آخر پللو میشی، میگه بالاتر اَ شاهی؟!

کمت بپکه الهی

من مشه مورم و افتادم اَ کنج مکافات

خونم اَ پس پات

تو بگر خوشالی اما خیلی دل سیاهی

کمت بپکه الهی

من که کت و رم شدم نشستم اَ خونه ی غم

باللک دمادم

داغ بشی که بسی اَ رومن هر کله و راهی

کمت بپکه الهی

(حقایق:جهرم همیشه بهار:249)

  نوشته شده در  پنجشنبه هفدهم شهریور 1390ساعت   توسط zenoun  | 

«...و بدان ای فرزند-وفقک الله-که بعد از پس انداختن هفشت ده «پُست»،برخی از مریدین و فضولین و متملقین، التماس دور بدایت و طلب نور هدایت جهت فهم لغت کبیره«زنون»کرده اند. و نخست چیزی که اندر فهم این کلمه، دانستن آن تو را لازم آید این که شرح این واژه به غایت ژرف است و تو از عهده ی درک و فهم آن برتوانی آمد و گشتن در غور زوایا و نهانگاه های آن  نتوانی کرد. و مَثل فهم ما در برابر این واژه چون بال مگسی در برابر یک تن میلگردآهنی یا درخت لیمورده ساله در برابر خسی باشد. این کجا وآن کجا؟!

پس به جان ِاین لغت پیچ در پیچ                     چه می پیچی و آنهم نیز در هیچ

«زنون» پیچ است و آن هم نیز در پیچ              که پیچش هیچ و هیچش هیچ در هیچ


ادامه مطلب
  نوشته شده در  سه شنبه پانزدهم شهریور 1390ساعت   توسط zenoun  | 

*«چنین گفت رستم به اسفندیار»                      اگر مردی ،اسمی ز جهرم بیار

نمایمت آونگ بر نخل ها                                    فرو سازمت نیش، چون اژدها

چنانت بکوبم به گُرز تَرُک                                    که بر سر برآید تو را چند لُک!

تُوَختَک زنم بر سرت بی شمار                            که گرید ننه ات بهر تو،زار زار

ببندم به دارونه دستان تو                                   پِریچه کنم لای دندان تو!

چو گُشنه شدی بعد صد ساز و سوز                    به حلقت چپانم هَفش تا پُدوز!

که این شهر،شهر دلیران بود                               مبادا بگویی که ویران بود

مبادا بگویی که راهش بد است                           نگویی خرابیش بیش از حد است

ز این شهر برخاسته یک وزیر                               که بودی به کشور سراسر مدیر

کنون والی فارس هم جهرمی است                      همی انقلابی همی مردمی است

معاون هم از شهر جهرم بود                                 به دانش چو جیحون و قلزم بود

دوصد قاضی پرتوان و مدیر                                    هزاران پزشک و هزاران دبیر

تمامی از این شهر برخاستند                               تن و جان به دانش بیاراستند

اگر راه شیراز –جهرم بد است                               خراب است،از بد کمی بدتر است

به آنها چه مربوطه؟ ای بی ادب                             فضولی مکن ای پسر بی سبب

چو این راه باید شود باستان                                 بماند همین سان که هست ای جوان

که آیندگان زمان و زمین                                        بگویندمان صد زه و آفرین

به پاسخ بگفتش اسفندیار                                    که ای پهلوان رستم نامدار

بگویید این راز را با وکیل                                        بیارید بهرش هزاران دلیل

که صدها تصادف در این ره  چیست؟                        مقصر چه شخصی است؟مسئول کیست؟

خرابی ره را خسارت بسی است                             تقاضایمان قابل بررسی است

بفرمود رستم فضولی مکن                                      تو آگه نه ای،یاوه گویی مکن

نمایندۀ ما،گه انتخاب                                             دهد وعدۀ نابمان بی شمار

ولی چون به مقصود غایی رسید                              چو مرغی است کز شاخساری پرید

سؤالم نگوید جواب دگر                                           مگر موسم انتخاب دگر(نام آوران :80)

 

**عمراً اگه بدونین پدر طنز فارس کیه؟!

غیر ممکن است کسی درباره ی طنز جهرم حرف بزند و اسمی از حسین حقایق «پدر طنز فارس» نیاورد. شادروان حسین حقایق جهرمی ،متخلص به «حقایق»فرزند حجت الاسلام شیخ محمد رضاحقایق در سال 1315در جهرم به دنیا آمد و سالیان مدید به روزنامه نگاری و خبرنگاری در فارس،هرمزگان  وکشورهای حاشیه ی خلیج فارس اشتغال داشت. حقایق از اعضای اولیه ی انجمن ادبی هنر جهرم و از کسانی بود که به دلیل علاقه و دلبستگی شدید به موطن خود،علی رغم سکونت در شهرهای دیگر صاحب اشعار و آثار فراوانی درباره ی جهرم است. وی مجموعه ی اشعار طنز دهه ی هفتاد خود را تحت عنوان «دشمن تراشی»-که در قالب های مختلف  شعری به طور متعدد در روزنامه خبر جنوب،اطلاعات و کیهان به چاپ می رسید-منتشر نمود. حسین حقایق در سال1379 در شیراز دار فانی را وداع گفت.

به بهانه ی این پست، برای شادی روحش لبخند خیرات می کنیم.

  نوشته شده در  دوشنبه چهاردهم شهریور 1390ساعت   توسط zenoun  | 

در راستای استقبال گسترده و همه جانبه از سراسر ایران از جشنواره ی« منطقه ای مدنی» 2و 3 وبه کوری چشم عناصر طرد شده و مزاحم ،جشنواره دائمی مدنی 4 به جای سالی یکبار ،از این پس سالی دوبار جشنواره برگزار می کند. این موضوع هیچ ربطی به انتخابات ندارد و این جشنواره از امروز با شعار «مدنی4 ،آخرین برگ برنده شما»اقدام به برگزاری چهارمین دوره ی این جشنواره می نماید.

در ضمن عنوان مدنی ارتباطی به مادر شوهر میوه ها بودن مدنی ندارد و این جشنواره هر گونه تشابه اسمی با نام سایر جشنواره ها را به شدت تکذیب می کند.

 

محورها:

1-ادبیات بند تومونی یا کش تمبانی.

2-ادبیات لاتی و داش مشدی(لوطی گریسم)

3-ادبیات مهتابی فکرانه.

4-ادبیات غولک و غولچه.

5-دلبخواهی(آزاد).

 

شرایط:

1-کلیه ی آثار ردی از سایر جشنواره ها پذیرفته می شود.

2-بدون محدودیت سنی از شیرخوار تا لب گوری.

3-بدون محدودیت در تعداد آثار ارسالی.(آخه بعداً  قراره آقامون تعداد آثار را تعداد شرکت کننده ها معرفی کنه، هرچه بیشتر، بهتر.)

4-بدون زحمت و دردسر برای تایپ و نگارش. این جشنواره کلیه ی آثار را به صورت چرک نویس، دست نویس، پیش نویس، دیوار نوشته، ماشین نوشته و غار نوشته می پذیرد.

خلاصه آی خونه دار و بچه دار ، زنبیلُ بیار، مدنی ببر.

 

دبیر جشنواره:

با اجازه همه: اون آقا

 

 دبیر اجرایی جشنواره:

با انتصاب اون آقا: اوشان

 

مهمانان جشنواره:

میلان کوندرا(اگه اون طرف دنیا اجازه اش دادن)

صادق هدایت(اگه از اون دنیا اجازه اش دادن)

عباس معروفی(اگه این طرف دنیا راهش دادن)

شاهرخ گیوا(اگه محلمون داد)

احمدشاملو(با حضور پوستری)

و هر کسی دلتان بخواهد در این مراسم شرکت دارند. در ضمن علی کریمی هم برای روپایی زدن دعوت کرده ایم. حالا نیامدند به ما ربطی ندارد.(دیوال حاشا که بلنده.)

 

همراهان ادبی:

تسبیح شاه مقصودی

مأثوره خاک زمین

خسرو ابوترابی

اکبر احمد پور(به همراه اهل و عیال)

و با حضور افتخاری:

اوشانان

 

داوران:

خودمون و خودشون

حامیان:

انجمن قلم قلم من نبودم باد بود،کانون قاره و قیه کشان کودک، کتابسرای باد از کدوم طرف میاد، انجمن خیرین مالی به جشنوارهای جهرم(وابسته به فرمانداری) با همکاری مگ و مگ و دوستان زبل.

 

جوایز:

نفر اول:  یک عدد سکه مسی مدنی (2گرمی، عیار18 ،ساخت بازار مسگران جهرم)

نفر دوم:  یک صندوق تخته ای مدنی خوبو هکون.

نفر سوم: یک بوته ی یک ساله ی مدنی (مال افزر).

نفر چهارم: یک عدد پوستر تمام رنگی مدنی.

نفر پنجم: یک لیوان آب مدنی مَدآباد،تلخ نشده.

*اخبار تکمیلی درباره این جشنواره را متعاقباً اعلام خواهد شد.

  نوشته شده در  شنبه دوازدهم شهریور 1390ساعت   توسط zenoun  | 

تعبیر خواب [زیر نظر استاد]

بنا به تقاضای های متعدد همشهریان عزیز جهت تعبیر خوابها و رویاهای طلایی و کابوسهایشان،استاد اعظم تصمیم به تعبیر برخی از خوابها بر حسب موضوع نموده اند که در ذیل ملاحظه می گردد :

ماشین

 هرکس در خواب ببیند ماشین سوار شده، اگر زانتیا باشد به مکنت می‌رسد و اگر پژو باشد به دولت.

اگر پیکان به خواب ببیند،سریع پارک کند و از خواب  بیدار شود.

 اگر ۴۰۵ به خواب بیند عنقریب در بیداری خودرویش آتش گیرد.

اگر مدیری  یا مسئولی خود را بر پاترول سوار بیند،رویای طلایی دیده و نماینده مجلس شود و اگر از عوام ناس و مردم عادی این خواب بیند اضغاث احلام است. اما اگر عامی خود را با مدیری در پاترول سوار بیند به زودی کارش بالا گیرد و به رفعتی رسد که گفته اند از دولتی گل آب پای راجونه هم می رود.

اگر در خواب پراید بیند، صدقه دهد که زودا تصادف کند و اگر در خواب ببیند سوار اتوبوس است، خارج ایستگاه ،تقاضای پیاده شدن نکند که نکبت است.

اگر خودروی خود را در خواب ژیان بیند در بیداری تا ابد الدهر در همان فلاکت موروثی بماند و به هیچ وجه از آن نرهد.

اگر خود را در خواب سوار بر ماشین در حال دوندگی از این اداره به آن اداره بیند،کارت سوخت در پمپ بنزین به جای نهد و رندان آن را ببرند.

اگر بیند که با الاغ ،گله گوسفند یا نیسان گاوی تصادف کرده، رویای صادقه دیده آن تصادف به زودی به وقوع پیوندد و سر و دستش بشکند یا بمیرد مگر آن که چبش بزرگی را(در حد یک میلیون تومان) قربانی کند.

همچنین اگر صاحب ماشینی در خواب بیند که ماشین ندارد و بسیار مغموم و مفلس است  با سِکل یا عابر پیاده ای تصادف کند و ماشینش را در پارکینگ راهنمایی بخوابانند .

اگر خود را در حال مسافرکشی بیند نشان آن است که خانه و خانمان بر سر دیه از کف بدهد.

اگر در خواب بیند که در یک قرعه کشی ماشین برنده شده یحتمل پرخوری کرده است که این خوابهای پریشان می بیند.

اگر خود را در حال لایی کشیدن در جاده و خیابان ببیند، فردا روز عکس و قبض جریمه دوربین کنترل سرعت به دستش رسد.

اگر در خواب خود را سوار بر پرشیا و سمند دید به زودی رئیسی، وزیری ویا حداقل معاونی خواهد شد و اگر مفلسی این خواب بیند به رانندگی«خودرو خدمت» مفتخر  شود و با آن به عشق و حال رود.

اما ابن زیاد گفته است دیدن ماشین در خواب جز برای صاحبان نیسان،بنز و اهل دولت نشانه بدبختی باشد.

ابن احمد نیز دیدن ماشین در خواب را بر 7 وجه تعبیر نموده است:قضا و بلا، قبض جریمه ،کارت سوخت، نمایندگی، بیمه، تصادف،دیه.

 

تلوزیون

اگر مقامی، مسئولی ، وکیلی،مشاور پیری یا جوانی،معاونی یا مدیر انجمنی در جهرم در خواب ببیند یک نفر کانال تلویزیون را با کنترل عوض می‌کند، نشانه ی آن باشد که در جهرم اوضاع تغییر خواهد کرد. سعی کند کنترل را از دست او بگیرد و کانال چهار را بزند که تغییرات در جهت خواص فرهیخته و مجاز غیر مطرود(!) باشد.

اما اگر در خواب خود را در حال تماشای بی بی سی و صدای آمریکا دید نشان آن باشد که به وزارت یا ریاست و معاونتی رسد و کانال های دنیا کوس رسوایی های اقتصادی،سیاسی و گاف های فرهنگی او را عالمگیر کنند و لیکن تا زمانی که به رسوایی اخلاقی نکشیده از اینان باک نیست که گفته اند بدنامی وشهرت به از گمنامی و نیک نامی است. چو آن فرزانه ی جهرمی که خود و هموطنانش را از امم بلاد اسلامی در زمان امیرالمومنین برتر دانست. یا آن دیگری که در سخنانش فرمود:«مردم جهرم در برابر دشمنان کشور ویسادن، ویمیسند و وی خواهندسید.» اخیراً هم که یک رئیس تعداد افراد شرکت کننده در یک مسابقه را برابر با تعداد آثار ارسالی دانسته است،غافل از اینکه برای این مسابقه هر فرد  می توانسته اِن تا اثر بفرستد!

اما اگر خود را در حال تماشای پی ام سی و فارسی وان و این قبیل کانالها دید، از اهل و عیال جفا بیند و همین روزها وی را از خانه برون خواهند کرد که این را به دوتا شدن شلوار و خیال تجدید فراش رسمی و غیر رسمی تعبیر کرده اند. و اگر این خواب را عزبی بیند به زودی به فتّان یا فتّانه ای گرفتار شود که مطابق میل خانواده نیست و از وی نرهد. به همین ترتیب اگر  زن در خواب ببیند شوهرش مشغول عوض کردن کانالها یا تماشای این کانالهاست، هوو سرش می‌آید. اگر شوهرش دو بار کانال تلوزیون عوض کرد در بیداری یکی از شلوارهای شوهرش را بسوزاند و خاکسترش را در قابلمه شام بریزدتا بلای دوم مرتفع شود. اما اگر بیشتر از دو بار کانال عوض کردُ ُچاره ندارد و باید خاک دیگری بر سرش بریزد.

همچنین اگر خود را در حال تماشای کانال های ام بی سی مالیژیا ،دوبی وان، یا جِم کلاسیک دید ،به زودی مالی به کف آرد و رحل اقامت در یکی از بلاد خارجه  افکند و مشغول حال وحول شود.  

اگر هم خود را مشغول تماشای کانال های سیمای ملی بیند،نشانش همان باشد و به چیزی نرسد.

 

خارش

دیدن این خواب بسیار ظریف و تعبیر آن مقوله ای نیازمند دقت و امعان نظر می باشد. اگر در خواب بیندکف پایش می خارد، به راه دور خواهد رفت. هرچه بخاراند راه کوتاهتر می‌شود، تا آنجا که در نهایت سفر کنسل شود.

اما اگر در خواب بیند که کف دست راستش می خارد باید روی سر کچلی بمالد تا پول گیرش بیاید. اما اگر کف دست چپ می خارد به سر کسی نمالد، چون اتفاقی نمی‌افتد. خارش کف دست چپ در خواب به هیچ ترتیب در بیداری فایده ندارد.

اما هرکس در خواب بیندکف دستش به طور کلی میخارد، معلوم است که کلاً تنش می‌خارد. تلفن‌های مشکوک را جواب ندهد و هرکس در زد بگوید «کسی خانه نیست»، بلکه بلای خارش مرتفع گردد. در غیر این صورت خونش هدر است.

 

  نوشته شده در  پنجشنبه سوم شهریور 1390ساعت   توسط zenoun  | 
نظرخصوصی میذاری که: آبرومون بردی...مگه خوانندگان شمافقط جهرمیان.... یا میگی:بابا ول کن تو هم حال داریا ! مردم جهرم فقط برای گریه زاری خوبن...اصلا جهرمیا بلد نیستن جک بگن و بخندن... 

ما رو میگی صاف خورد به رگ غیرتمان .چون رگ غیرتمان این هوا!!! شده بود  رفتیم تحقیق. به اندازه ی رو کم کنی هم چیز گیرمان اومد. هرچند به هم می خندیم تا با هم. 

بگذریم. واسونکا رو که دیدین.حالا این مقدار متنابه(املای این کلمه درسته؟! یا معتنابه هس؟!) اس ام اس رو بخونبن. بقیه اش هم کم کم کم خوردتان می دیم ببینیم کی رو دل می کنه!!!

اس ام اس عاشقانۀ جهرمی:

تَرُک وجودم را به عشقت توختک بُری کردم؛پیریچَتم آدی!

*

نامه ی یک جهرمی به معشوقش:

"دلوم می خواس می رفتم سر ململ هزار رو سر یه ترکی و از ته جونم قاره می کشیدم که خاطرت می خوام ولی ازوم نمیاد!"

*

با گران شدم نون، نسل جهرمیا در حال انقراضن؛

 خداحافظ تیلیت ماس، خداحافظ نونِ  بادنجون خوم و لیمور، خداحافظ نونِ قلفه و سرکه، خداحافظ نونِ مِیوَه، خداحافظ پِی پُخ، خداحافظ تیلیت چِی(!)، خداحافظ نونِ خُش بیریز، خداحافظ نونِ فوت و پِلندَک....

*

اس ام سال جهرم:

گِناتم،گِنو !

*

یه جهرمی قلۀ اورست رو فتح می کنه،بهش میگن انگیزۀ شما از این کار چی بوده؟ میگه:هیچی به ما گفتن اینجا پلو امام حسین(ع) میدن!

و به روایت دیگه ای میگه :هیچی به ما گفتن اینجا شربت وِنتو میدن!

 *

یک جهرمی قلۀ دماوند را برای چیدن بابونه فتح کرد!

*

به جهرمیه میگن:روز عاشورا(یا شبای احیا) چه روزیه؟ میگه :روز جهانی قیمه پلو!

*

جشنوارۀ فیلم های جهرمی:

1-جون آدی اَزوم نخند(کمدی)

2-میدون امام و کوشکک(جنگی)( البته ما شنیدیم گازران با دشتاب هم جنگ داشتن)

3-تَرک های کچدار دشتو( تخیلی)

4-فرار به سوی منوچهری(عاشفانه)

 *

فرهنگ لغات انگلیسی به جهرمی:

Go out :patomarg
Sit down :botomarg 
Big tooth :dandoon tovakhtaki
Bad face :ezbar 
leg in air :lenterak
I'm ok :bakim nis
Dust :gardo dulakh
Motorcycle:cekel
Fly: pakhche
Type :neyvar
Lizard :rech

 *

اهالی یه شهری(!)رو به 11طريق مي توان شناخت:

1-دستهاشونو بعد از شستن با زير شلواريشون خشك مي كنند.

2-هنگام خوردن بستني ليواني، ابتدا درش(سرش)رو ليس مي زنند.

3-در هنگام خوردن نوشابه ، دست به كمر ايستاده و بعد از خوردن هر قلپی،به شيشه آن نگاه
مي كنند.

4-كمربند شلوارشونو بيرون از دستشويي مي بندند.

5-بعد از خوردن غذا ميگن: آخي پوكيدم!

6-وقتی گربه می بینند، از خود بيخود شده و كفش يا دمپايي خود را به طرف آن پرتاب مي كنند.

7-در صورت شنيدن صداي هواپيما سريعاً خود را فضاي باز مي رسانند.

8-وقت چای خوردن اول قند را در چاي زده بعد در نعلبكي ريخته، هورتي سر مي كشند.

9-وقتی ليمو و پرتقال رو از وسط قاچ می کنند و آب آن را می خورند ،كَپه‌ي ميوه را برگردانده و دُرد آن را هم با دندان از پوست جدا كرده و مي‌خورند.

10-خوردن نون و بادمجون خوم و ليمو به عنوان عصرانه.

11-استفاده از واژه‌ي گمراه‌كننده‌ي «صحرا» به جاي «باغ».

 

آی نفس کش!!!!

  نوشته شده در  سه شنبه یکم شهریور 1390ساعت   توسط zenoun  | 

روزنامه خبر جنوب:

معاون حمل و نقل شهرداری شیراز خبر داد: «خیز مترو برای رسیدن به رکورد»

در این راستا چند سؤال به ذهنمان می رسد که در ذیل به عرض مبارک می رسانیم:

 

1-سؤال علمی : مگه مترو هم خیز  بر می دارد؟! و اصولاً خیزش مترو به چه صورت است؟ نیم خیز یا تمام خیز ؟ عمودی،افقی یا ...؟!

2-سؤال جنایی : آیا در خیز مترو به طرف رکورد، کسی هم مقتول ، مضروب یا له و لورده شده است؟!

3- سؤال جغرافیایی : آیا خیزش مترو توسط خودمان انجام پذیرفته است یا کشور دوست،برادر و هم قاره ای «چین»؟

4-سؤال فرافکنانه : خیزش مترو به صورت پنهانی است یا آشکارا؟!

 تداعی خروس بی محلانه : این خیزش، هیچ ربطی به خیزش پنهان جریان فتنه ندارد.

5- سؤال  محیط زیستی : آیا خیزش مترو باعث زیر گرفتن درختان، گلها وگیاهان بلوارها  هم شده یا خیر؟!

6- سؤال مهندسی : آیا در خیزش مترو ، لوله های گاز، آب و فاضلاب و کابلهای تلفن هم خیز برداشته اند؟‍!

ارشادالعوام : خوشبختانه خرده های شکستن رکورد ، در دست و پا و چشم کسی  فرو نرفته است.

7- حاشیه نوستالژیک : همین حالا هم محوطة باستانی طرح مترو با قدمت بیش از 30 سال، رکورد زده است و مسئولین دلسوز نگران موضوع « رکورد» نباشند!

نظر کارشناسانه :2سال دوره کاردانی می آمدیم ترمینال مدرس شیراز. برای حفر تونل ،بیشتر بلوار رو بسته بودند؛ چهار سال هم کارشناسی خوندیم و بلوار مدرس همچنان بسته بود، دو سال کارشناسی ارشد و پنج سال دکتریمان که هیچ، حالا دیگر مطمئنیم که دورة دکتری نوة کوچکمان حتماً مترو شیراز افتتاح می شود .

‍ آمین یا رب العالمین.

 

در ضمن به نفراتی که بتوانند پاسخ صحیح جوابها را پیدا کنند یک قطعه ریل فابریک چینی اهدا خواهد شد.

  نوشته شده در  سه شنبه یکم شهریور 1390ساعت   توسط zenoun  | 
 
  POWERED BY BLOGFA.COM